غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

36

دستور الوزراء ( فارسى )

برمك را در مجلس نشانده آن دو مهره را ظاهر ساخت تا حاضران صورت آن خاصيت را معاينه مشاهده كردند ، آنگاه از برمك پرسيد كه : تو هرگز برين معنى اطلاع يافته بودى ؟ جواب داد كه : نى اما در مجلس پادشاه نخشب امرى در غايت غرابت ديده‌ام و آن اينست كه سلطان نخشب روزى بر كنار رودخانه‌اى نشسته بود و قطعه‌اى ياقوت گرانمايه در دست داشت . ناگاه آن جوهر نفيس در آب افتاد ، حضار اظهار تأسف كرده ، سلطان گفت : هيچ غم نيست و خازن را فرمود كه فلان صندوقچه را حاضر ساز و او بموجب فرمود عمل نموده ، سلطان قفل آن را بگشاد و ماهيئى از آنجا بيرون آورد و در رود انداخت ، فى الحال ماهى قطعه ياقوت را در دهان گرفته از آب بيرون آمد . سليمان از شنيدن اين سخن تعجب نموده اشارت فرمود تا بنام پادشاه نخشب در باب طلب آن ماهى كتابتى در قلم آوردند . بعد از اندك‌زمانى قاصد مراجعت كرده آن ماهى را با طبلى به نظر سليمان رسانيد . سليمان همان زمان بامتحان ماهى اشتغال نموده صدق سخن برمك بر وى ظاهر گشت و در آن اثناء كسى دست بطبل زده بادى از وى ظاهر شد . حاضران خندان شده ، برمك گفت : اين طبل قولنجست . بالجمله برمك و اولاد امجاد او در ايام دولت بنى اميه معزز و محترم روزگار مىگذرانيدند و چون بساط حكومت آن طايفه بمقتضاى « تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ » در نورديده شد و عباسيان فرمانفرماى جهانيان گشتند ايضا آل برمك را منظور نظر شفقت و اعتبار گردانيدند .